شيخ ذبيح الله محلاتى
39
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
خديجه سلطان اشعار ذيل است . من ساقيم و شراب حاضر * اى عاشق تشنه آب حاضر آب است شراب پيش لعلم * هان لعل من و شراب حاضر با حسن من آفتاب هيچ است * اينك من و آفتاب حاضر گفتى سخنم خوش است يا بد * گر فهم كنى جواب حاضر منها افسانه در دمن اگر گوش كنى * از ليلى و داستانش فراموش كنى ور قصهء عشق ابن عمم شنوى * مجنون و حكايتش فراموش كنى و در آخر عدهاى از ابياتش اين جمله را نوشته ( تحريرا فى شهر الفراق و سنة الاشتياق آه از فراق آه از فراق ) و از كلماتش ظاهر است كه همچنانكه پسر عمويش واله عاشق او بوده او نيز نسبت به پسر عمويش عشق مفرط داشته و معاشقه از طرفين بوده است و بسيارى از اشعار پسر عمويش واله را مىنگارد به جهت عشق و علاقهاى كه به او داشته از آن جمله است . دارم سخنى نهان و مىگويم فاش * گو سينه بزن زاهد و رخساره خراش يارى كه به هيچ جا همه عمر نديد * باللّه كه من بديدم اندر همه جاش واله همه عمر در تبوتاب بزيست * گويم به تو كاين همه تبوتاب ز چيست در عشق تواش سر كه نمىبايد هست * در راه تواش پاى كه مىبايد نيست زاهد نكنم خداى ناديده سجود * بنماى به من اگر توانيش نمود يا اينكه بمال ديدهء احول خويش * تا من به تو بنمايمش اى گبر عنود نه هركه كرد على نام حيدرى داند * نه هركه گشت محمد پيمبرى داند نه هر صحابه شود ز اهل بيت چون سلمان * نه هركه روى نبى ديد بوذرى داند نه هركه تكيه كند برو سادهء دولت * طريق سرورى و رسم مهترى داند نه هر نهال كه افراخت قد به طرف چمن * چو سرو قامت يارم صنوبرى داند نه هركه زلف و خطوخال باشدش واله * طريق يارى و آئين دلبرى داند